نوبر این چشم ها حیف است خوابش می کنی
تا به کی قلب مرا هر شب جوابش می کنی
آن قدر سیب گناه از چشمهایت می کند
مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی
کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت
با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی
باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگو
کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی
خانه ای می سازم از عشق تو در رویای محض
با وجود این که می دانم خرابش می کنی
با تشکر از دوست عزیزمون رضا قوانلو که این شعر و واسه ما فرستادن




